محل تبلیغات شما

پرواز خواهم کرد در بر آسمان

آنجایی که تو مرا خواهی برد.

داشتم یک فیلم رو میدیدم از شبکه تلویزیونی نمایش، رمز گشایی پیغامها در جنگ آلمان بود؛ اصل قضیه ماشینهای تورینگ بود. در درسهای دانشگاهم این مطلب رو خونده بودم رشته مهندسی نرم افزار. یاد آرزوهام افتادم، یاد علاقه ای که به رشته ام داشتم، علاقه ای که سر مجبوری برای کار کردن و وضعیتم باید روش سرپوش میذاشتم، ابنکه مجبورم سخت کار کنم چقد مثل یک بغض شده بود برام، حالا نمیگم وضعیت لعنتی کشور اون وضع رو بدتر کرده بود. علاقه ای که از بچگی به رشته ام داشتم که یک شخص حرفه ای در رشته ام باشم ولی بخاطر وضعیتی که توش بودم هنوز هیچ چی اون عملی نشده بود.

 

امروز یکی از مشتریهای قدیمی محل کارم اومد پیشم پرسید. تامین اجتماعی استخدامی داره؟ گفتم نه چیزی اعلام نکردن. چطور؟ گفت برای خودم میخوام. گفتم شما که همین پارسال استخدام علوم پزشکی شدی، نکنه شماهم راضی نیستی جزء اون دسته که از علوم پزشکی راضی نیستن(البته اون دسته کم هستن!) هستی گفت نه خوبه علوم پزشکی، حقوقش خوبه. گفتم پس چی؟ گفت مزایاش بیشتره. گفتم مزایای علوم پزشکی هاهم کم نیستا، بخاطر راحتی شم میگی؟ چیزی نگفت. گفتم شما بهرحال پارتی داری. این یکی هم بیاد باز قبولی. 

یعنی این سازمان اون سازمان پارتی داشت ها. کشور خر توی خر ما رو ببین. لعنتی لعنتی. آدمی مثل من باس بخاطر شرایط و آروزهایی که براش غریبه شدن اینجوری بغض کنه، باید از اینکه مابقی رو میبینه از خونواده گرفته تا مردم شهر و کشورش رو که میبینه اینقد دلش بگیره و بغض کنه که هرچی آرزو داره ببوسه بذاره کنار. این وضعیت لعنتییییییییییییییییییییییی گاهی چقد آدم رو خسته میکنه.

پ ن: اگه ناراحت کننده بود، ببخشید.

دیدگاه صادق هدایت درباره مردم ایران

دلم برای آرزوهام تنگ شده!

آهنگ وای به حالش.هایده

رو ,گفتم ,رشته ,اون ,ای ,علوم ,علوم پزشکی ,علاقه ای ,رشته ام ,ای که ,به رشته

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

...(( غنچه سرد ))...